
Heino Ferch بازیگر نقش هاینریش شلیمان در سریال تلویزیونی تروجا
با سلام خدمت شما دوستان عزيز اميدوارم موفق باشيد " کشور مصر در جهان داراي بالاترين سهم جهانگردي اثار باستاني در جهان شناخته شده است " " دولت مصر تمام عزم خود را جزم کرده تا هر چه بيشتر سيل جهانگردان را بسوي کشورش روانه کند مثلا اگر شما به قسمت بالاي لوگوي اين وبلاگ توجه کنيد ملاحظه مي کنيد که اهرام ثلاثه و مجسمه هاي رامسس را با نور طلايي رنگ طوري تزئين کرده که جهانگردان در هنگام شب وقتي که پنجره هاي هتل خود را باز مي کنند از دور اهرام و مجسمه ها را طوري مي بينند که انگار از طلاي ناب ساخته شده اند و يا وقتي که جهانگردان براي تماشاي اهرام مي روند دهها نفر از عربهاي محلي با شتر جهانگردان را به اين سو ان سو مي برند و پول هنگفتي از انها مي گيرند ملاحظه مي کنيد که از تمام امکاناتشان به نحوه احسن استفاده مي کنند . نتيجه اينکه موفقيت ، به اندوختن مال فراوان و حرص ورزيدن و طمع نيست خوشبختي و موفقيت ان است که انسان از هر چه که دارد به طور صحيح و احسن استفاده کند و هيچ موقع نا اميد نشود." امروز قسمت سوم ( آخر ) تروا را به پايان مي برم در قسمت دوم گفتيم که هاينريش نا اميد نشد و به تلاشهاي خود ادامه داد ...
نمایی از اتن
تروا_3
در ماه مه سال 1873 ميلادي ، يعني پس از سه سال کاوش بي نتيجه ، کارگران هاينريش به آثار آتش سوزي وسيع و بزرگي رسيدند که رفته رفته از دل خاک نمايان مي شد . خيلي زود به ديواري بسيار عريض از سنگ و ساروج برخوردند و پس از آن ، با دروازه اي سوخته و شکسته که الوارها و ميخهاي قطور فلزي داشت رو به رو شدند . آ يا اين همان دروازه دست نيافتني و بزرگي نبود که هومر در اشعار خود به آن اشاره کرده بود ؟ هاينريش به خود گفت : " اگر چنين باشد ، ويرانه هاي قصر پريام شاه نيز در همان نزديکي است ."
خاک برداري شدت يافت . در پانزدهم ماه ژوئن 1873 ميلادي ، موقعي که کارگران مشغول حفاري در گودال بزرگي بودند و هاينريش و همسرش بر کارها نظارت مي کردند ، ناگهان برقي از دل خاک به چشم هاينريش خورد و او را به سوي خود جلب کرد . چيزي در زير تابش آفتاب مي درخشيد . هاينريش به کارگران دستور داد که کار را تعطيل کنند ، او به بهانه اينکه آن روز ، روز تولدش است ، مزد همه را داد و انها را به خانه هايشان فرستاد . وقتي محوطه کارگاه تعطيل شد ، هاينريش و همسرش در همان نقطه اي که برقي درخشان ديده بودند ، دست به کار شدند و ... هنوز چند کلنگ نزده انبوهي سکه طلا و دستبند و گردنبند از لابه لاي خاک بيرون آمد . اين بي ترديد بخشي از گنجينه افسانه اي پريام شاه بود ، گنجينه اي شامل بيش از 9 هزار قطعه اشياء عتيقه و سکه هاي طلا و سنگهاي قيمتي .
کشفیات هاینریش شلیمان
براستي اين ماجرا که چگونه فردي نا آشنا به اصول باستانشناسي و بي آنکه در اين راه تحصيل کرده يا تجربه اي به دست آورده باد ، صرفا با تکيه بر حدس و گمان و به پيروي از افکار و آرزوهاي خود بتواند به گنجينه اي چنين گرانبها برسد و از ان مهمتر ، پرده از روي بخشي ديگر از تاريخ باستان بردارد ، خود به افسانه اي شگفت انگيز و باور نکردني شباهت دارد .
بله ، آن محل ، در حقيقت همان ترواي باستاني بود که به راهنمايي افسانه پردازي چون هومر و پشتکار مرد با اراده اي همچون هاينري شليمان از ژرفاي افسانه ها هويدا شد و به واقعيت پيوست .
بعدها بررسي هاي علمي انجام شده روي يافته هاي تپه حصارليق ثابت کرد که جنگ معروف تروا در 12 قن پيش از ميلاد مسيح به وقوع پيوسته است و خلاف آنچه هومر مي پنداشت ، دليل واقعي آن ، نه افسانه پاريس و هلن ، بلکه اهميت نظامي و تجاري آن نقطه از تنگه داردانل در روزگار باستان بوده است . در واقع ، يونانيان مي خواستند حاکميت خود را بر تجارت و داد و ستد آن منطقه تثبيت کنند .
با درگذشت هاينريش شليمان ، در سال 1882 ، حفاري تپه حصارليق نيز متوقف ماند و بيش از نيم قرن ديگر ، پرده سکوت و فراموشي بر تروا افتاد .
اما در سال 1932 ، بخش باستانشناسي دانشگاه سن سيناتي ( آمريکا ) بر آن شد عمليات کاوش در آن منطقه را از سر گيرد و کار ناتمام هاينريش شليمان را به اتمام برساند .
بازدید از کشفیات هاینریش شلیمان
پس از چندين مرتبه خاکبرداري علمي و بررسي لايه هاي خاک و سنگ و يافتن انواع ظروف ، سکه ، سلاح هاي جنگي و اسکلت انسان ، دانشمندان دريافتند که : آن منطقه از 3500 سال پيش ، محل سکونت انسان و تمدنهاي مختلف بوده است . در واقع ، تروا نه يک شهر ، بلکه چندين شهر بوده است .
نخستين تروا ، در حدود سال 1500 قبل از ميلاد ساخته شد که مردمي با شرايط زندگي ابتدايي و خانه هايي ساخته شده از چوب و پوشال در آن مي زيستند . اين شهر با آتش سوزي از ميان رفت .
دومين تروا ، که روي خاکسترهاي شهر نخست ساخته شد ، در تهاجمي سنگين و بي رحمانه نابود شد . ترواي سوم ، شهري بود با کوچه هاي تنگ و خانه هايي که سقف کوتاه داشتند . در ترواي چهارم ، زندگي به شکل راحت تري خريان داشت و در هر خانه ، تنوري براي پختن نان و گرم کردن خانه وجود داشت .ترواي پنجم را حمله و تهاجم سواره نظام نابود کرد . و ترواي آخر ديوارهاي بلند و محکم و جنگجوياني دلاور داشت که بتدريج به يک مرکز داد و ستد و تمدن بزرگ در دوران باستان تبديل شد . همين امر حسادت يونانيها را برانگيخت ، تا انجا که در قرن 12 قبل از ميلاد به آن حمله ور شدند و پس از سالها محاصره ان ، سرانجام دروازه اش را گشودند . و آن را با خاک يکسان کردند . اين همان جنگي بود که 300 سال بعد ، يعني در قرن نهم قبل از ميلاد ، هومر به افسانه سرايي درباره اش پرداخته و دليل وقوع جنگ را هلن و پاريس دانسته بود .
آخرين و بالاترين لايه اي که از تپه حصارليق برداشته شد ، متعلق به ويرانه هاي شهري است که از تمدني مشابه تمدن روم بهره مند بود . اين امر ثابت مي کند که ترواي ششم در قلمرو امپراطوري روم باستان قرار داشته است .
پس ، اگر هومر افسانه اي چنان زيبا درباره جنگي که 300 سال پيش از او در تروا به وقوع پيوسته بود ، نمي سراييد ...
اگر افسانه ايلياد به هر زبان ترجمه نمي شد و در سراسر جهان انتشار نمي يافت...
و اگر بچه اي در روستايي دور افتاده در آلمان ، افسانه هومر را فقط به صورت قصه اي مي نگريست که بايد مطالعه کرد و به سادگي از ان گذشت ، به اين زودي و شايد هم هرگز نقاب از چهره يک تمدن گمشده باستاني برداشته نمي شد . افسانه ايلياد ، چراغي بود که به دست هوم برافروخته شد تا فرا روي هاينريش شليمان باشد و به هدايت آن ، تا اعماق تاريخ پيش برود و براي آيندگان خبر بياورد .
افسانه ايلياد ، اگر قرنها با نام سرداراني همچون هکتور ، پاريس ، آشيل ، اوليس ، نستور و پاتروکل همراه بود ، امروز براي مردم جهان ياد آور نامي ديگر نيز هست :
نام هاينريش شليمان (1882-1821) ، که بعدها " پرده گشاي افسانه ها " لقب گرفت .
نوشته : meraj marjani برگرفته از کتاب کاوش در گذشته نوشته هوشنگ فتحي
به ادامه مطلب توجه کنيد ...