
*عید مبعث بر همگان مبارک باد*
با سلام خدمت شما دوستان عزيز ، امروز به يونان مي رويم سرزمين افسانه ها ، موضوع اين ارسال ، مربوط ميشود به افسانه مينوتور و راز ان که نسل به نسل در ميان مردم جزيره کرت و يونان گشته و هم اکنون به ما رسيده است ، اميدوارم که استفاده لازم را ببريد .
خيلي از وبها وجود دارند که کاربران در طي ديد و بازديد خود از سايتها و وبها با ان روبرو ميشوند و بدليل اينکه به صورت تصادفي با ان روبرو شده اند بزودي از خاطر کاربران مي رود و شايد ديگر اصلا با ان برخود نکنند . بس بهتر ان است که با عضو شدن در ان سايتها بتوانيد از مطالبي که به ان علاقه داريد براي هميشه استفاه کنيد . بس شما دوست عزيز مي توانيد براي استفاده هميشگي از وب عجايب باستانشناسي در قسمت خبر نامه عضو شويد تا هر زمان که وب آپديت شد ، مطلع شويد . و بتوانيد از مطالب ان استفاده کنيد . راستي قابل توجه همشهريان عزيز ، از دوستاني که علاقمند به فراگيري زبان انگليسي در سطح " ايلتس جنرال " " انگليسي بين المللي " هستند با من تماس بگيرند . ايلتس گامي بلند براي مهاجرت و تحصيل در خارج از کشور. قيمت کلاسها بسيار پائين و قابل تقدير است و هيچگونه محدوديت جنسيتي ندارد، فرصت را از دست ندهيد . شماره تلفن من 09367291568 يا با ايميل من تماس بگيريد با تشکر .
marjani.meraj@gmail.com
هيولاي جزيره کِرت
جزيره کِرت ، در درياي مديترانه ، در روزگار باستان ، بين دو تمدن بزرگ مصر و يونان قرار داشت و از همين جزيره بود که يکي از معماهاي کهن ، به صورت افسانه اي شگفت انگيز ، نسل به نسل و سينه به سينه نقل شده ، انسانها را به خود مشغول داشته و به فکر فرو برده است . بر طبق افسانه هاي مردم کرت باستان ، " مينو تور " موجودي به شکل نيمه آدمي و نيمه گاو ، با دو شاخ بلند و تيز بر سر ، در غاري عميق در جزيره کرت مي زيست و از گوشت انسان تغذيه مي کرد و اين موجود را مردم پرستش مي کردند . مينوس ، پادشاه جزيره کرت ، براي مينوتور مکاني ويژه در برابر آن غار ساخته بود که راهرو هاي پيچ در پيچ و دالانهاي گمراه کننده بسيار داشت و چنان بود که اگر کسي وارد اين مکان مي شد ، هر قدر جلو مي رفت ، به چهار راه جديد مي رسيد و سرانجام در دهليز هاي تو در توي آن گيج و گمراه مي شد و در چنگال مينوتور گرفتار مي شد !
اين مکان عجيب را " لابريت " مي گفتند .
افسانه مي گويد که مينوس پادشاه جزيره کرت ، دو فرزند داشت : پسرش آندروژه و دخترش آريان.
آندروژه که ورزشکاري بي مانند بود ، بر آن شد به يونان برود و در مسابقه اي با قهرمانان ان کشور شرکت کند . در يونان آندروژه موفق شد همه قهرمانان را شکست دهد و شايستگي و مزيّت جوانان کشور کرت را بر جوانان کشور يونان نشان دهد .
يونانيان که انتظار چنين شکستي را نداشتند و نمي توانستند شرم شکست را تحمل کنند ، تصميم به قتل شاهزاده کرت گرفتند و سرانجام او را کشتند.
چون خبر کشته شدن آندروژه به پادشاه جزيره کرت رسيد ، چنان خشمگين شد که به قصد خونخواهي فرزند ، با صد کشتي ، انباشته از سربازان انتقامجو ، به يونان حمله ور شد و نه فقط آتن ، مرکز يونان را ويران کرد ، بلکه دستور داد يونانيان هر 9 سال يکبار 14 جوان _ 7 پسر و 7 دختر _ را به عنوان خونبهاي فرزندش روانه جزيره کرت کنند تا به قربانگاه لابريت فرستاده شوند .
اين انتقام وحشتناک ، دو بار به فاصله 9 سال تکرار شد . هر بار 14 دختر و پسر يوناني ، در ميان اشک و ناله مردم ، سوار بريک کشتي که بادبانهاي سياه ، به نشانه ماتم _ داشت به جزيره کردت فرستاده مي شدند و ديگر بازنمي گشتند .
سومين بار ، تزه ، فرزند اژه ( پادشاهان يوناني ) که جواني دلاور بود ، با اصرار از پدر خواست که اين بار او را همراه قربانيان به جزيره کرت بفرستد . نقشه تزه اين بود که به جنگ مينوتور برود و با کشتن ان هيولا به اين ماجراي غمناک پايان دهد . اژه ناگزير پذيرفت .
تزه با پدر قرار گذاشت که هنگام بازگشت کشتي ، اگر بادبانها همچنان سياه بودند ، بداند که وي به هدف خود نرسيده است و موجود وحشتناک او را طعمه خود کرده است . اما اگر بادبانها سفيد بودند ، نشانه ان است که که وي توانسته است هيولاي جزيره کرت را نابود کند .
وقتي " قربانيان پيشکش به هيولا " به جزيره کرت رسيدند ، به فرمان مينوس شاه جشن بزرگي در ميدان مقابل لابريت ترتيب داده شد و چهارده يوناني در جايي مانند قفس ، در وسط ميدان ، به تماشا نهادند و پيرامون انها مردم به پايکوبي پرداختند .
آريان ، دختر مينوس ، که از انتقامگيري هولناک پدر خود نفرت داشت ، چون نتوانسته بود پدر را از اجراي اين مراسم باز دارد ، بر آن شد به تزه کمک کند . بنابراين ، در هنگام جشن و بي خبري مردم ، خود را به او رسانيد و بي آنکه کسي متوجه شود يک گلوله نخ و يک خنجر فولادي به او رسانيد و گفت : " از همان لحظه ورود به لابريت ، نخ را باز کن و همچنان که در دالانهاي پيچ در پيچ آن پيشروي مي کني نخ را در مسير خود بگشا ، به مينوتور که رسيدي ، با اين خنجر زهر آگين به ان هيولاي خون آشام حمله ور شو و ان را از پاي در آور و از مسيري که نخ تو را راهنمايي مي کند ، دوباره به دهانه لابريت بر گرد . آنجا ، من و ديگر هموطنانت منتظر تو هستيم تا سوار بر کشتي شويم و از اينجا بگريزيم . "
تزه ، خنجر و گلوله نخ را گرفت و در زير لباس خود جاي داد .
صبحگاه روز بعد ، گروه قربانيان را پايکوبان به مدخل لابريت بردند ، و همه را بزور به داخل فرستادند و خود ، خوشحال از اينکه طعمه هاي خوبي تقديم خداي خود کرده بودند ، پايکوبان بازگشتند .
از گروه قربانيان ، نخستين کس که پيشروي در لابريت را آغاز کرد ، تزه بود . او خنجر به يک دست و گلوله نخ به دست ديگر ، گام به گام در راهروهاي بي پايان و پيچ در پيچ لابريت جلو مي رفت و در همان حال نخ را کم کم باز مي کرد ... ادامه دارد ... ( قسمت اول )
Write By : Meraj Marjani (بر گرفته از کتاب کاوش در گذشته نوشته هوشنگ فتحي)
برداشت مطالب تنها با ذکر منبع، مجاز مي باشد
رامسس دوم
جانشين ستي اول فرعوني بود بنام رامسس دوم که مدت 67 سال سلطنت کرد و در اين مدت اغلب بر ضد اقوام اسيايي که زحمت مصريان را فراهم مي کردند ،جنگيده و با پادشاه هاطي عهد نامه دوستي منعقد ساخت و بموجب اين عهد نامه تسلط مصر در فلسطين و شمال سوريه برسميت شناخته شد و دختر پادشاه هاطي به عقد رامسس دوم در آمد و اين عهد نامه در آن زمان جنبه بين المللي داشته و بمنزله قرار داد عدم تجاوز بشمار رفته است .
از رامسس دوم ابنيه متعددي به يادگار مانده است ، از انجمله مقبره وي در شهر طب و معبدي در شهر لوکسور و معبد ديگر در کارناک با 134 ستون سنگي و همچنين در ابوسمبل ميان آبشار اول و دوم رود نيل معبد بزرگي بنا نمود و چهار مجسمه از خود را هر کدام به ارتفاع 67 فوت ( 22 متر و نيم ) به ياد گار گذارده است و بطوريکه از کتيبه هاي مصري و تطبيق ان با مطالب " تورات " معلوم ميگردد خروج بني اسرائيل از مصر تحت رهبري حضرت موسي در سده سيزدهم ق.م
در سلطنت رامسس دوم صورت گرفته است و پس از درگذشت رامسس دوم پسر وي موسوم به " مر نپتاح " در کهولت بسلطنت رسيد و با اقوام ليبي و ساکنان کناره شرقي درياي مديترانه که در مصب رود نيل رخنه کرده بودند جنگيد و پيروز گرديد و اصلاحات پدر را تکميل نمود و يک ستون سنگي بيادگار نهاد و فتوحات وي بر روي اين ستون نگاشته شده و مجسمه خود و هيکل آمون خداي خود را نصب کرد و در پشت سر اين مجسمه مجسمه الهه مات " همسر آمون و همچنين مجسمه خونسو " خداي ماه " ( پسر آمون و مات ) قرار گرفته است . با درگذشت اين فرعون سلسله نوزدهم فراعنه مصر پايان يافته است .
Write By :Meraj Marjani ( بر گرفته از کتاب افسانه های دینی مصر باستان اثر دکتر موسی جوان )